سيد محمد باقر برقعى
387
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در آسمان تماشا ، نگاه سرگردان * به ابر بىسروسامان خسته مىماند ترانههاى رسيدن به انتهاى فراق * به سايههاى به زنجير بسته مىماند صداى ريزش باران واژهها در شعر * به خندههاى گل دستهدسته مىماند دل از تجارت كالاى عشق در بازار * به عاشقى چو « رضا » ورشكسته مىماند خلوتنشين پردهى غيبت اى ماه پرفروغ امامت طلوع كن * خورشيد آسمان ولايت طلوع كن ما بىحضور روى تو غرق تحيّريم * اى كهكشان سبز هدايت طلوع كن صحراى عشق زخمى داس عداوت است * اى جارى زلال محبّت طلوع كن عالم در انتظار خط رهگشاى تُست * گلواژهى كتاب رسالت طلوع كن شيرازهى جهان به ظهور تو بسته است * خلوتنشين پردهى غيبت طلوع كن تاريكى نفاق ، جهان را گرفته است * اى آفتاب شرقى وحدت طلوع كن اى سبزپوش گلشن فرداى ما ، بيا * مهر اميد و صبح سعادت طلوع كن با موج انتظار « رضا » گشته همسفر * اى ناخداى كشتى امّت طلوع كن آيينهى دلدادگى كاش ديگر بار شيدا مىشدم * موج سرگردان دريا مىشدم كاش چون صهباى هستىزاى عشق * در خُم هستى مصفّا مىشدم كاش در آيينهى دلدادگى * در كنار عشق پيدا مىشدم كاش در دشت عطشناك فراق * سالها نخل شكيبا مىشدم كاش در پوييدن راه وصال * آهوى دامان صحرا مىشدم كاش چون پروانه در قاموس شمع * لحظهاى در عشق معنا مىشدم كاش در شيدايى شبهاى انس * با نواى دل همآوا مىشدم كاش در بُستان عشق حق ، « رضا » * داغ بر دل لالهآسا مىشدم